الشيخ عباس القمي
1484
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
است ، و اللّه اى پسرك من كه او سزاوارتر است به مقام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از من و از همهء خلق و به خدا كه اگر تو در اين امر ( يعنى دولت و خلافت ) با من منازعت كنى ، سرت كه دو چشمت در اوست بردارم ، زيرا كه ملك عقيم است . و چون خواست از مدينه به جانب مكّه رحلت كند فرمود تا كيسهء سياهى در او دويست دينار كردند و روى به فضل كرد و گفت : اين را نزد موسى بن جعفر عليه السّلام ببر و بگو : امير المؤمنين مىگويد : ما در اين وقت دست تنگ بوديم و خواهد آمد عطاى ما به تو بعد از اين . من برخاستم و پيش رفتم گفتم : يا امير المؤمنين ! تو پسرهاى مهاجران و انصار و ساير قريش و بنى هاشم را و آنان كه نمىدانى حسب و نسبشان را پنج هزار دينار و مادون آن را مىدهى و موسى بن جعفر عليه السّلام را دويست دينار مىدهى كه كمتر و خسيستر عطاى تو است كه با مردمان مىكنى و حال آن كه او را آن اكرام و اجلال و اعظام نمودى ؟ گفت : اسكت لا امّ لك ! خاموش باش مادر مباد تو را كه اگر من مال بسيار عطا كنم او را ايمن نباشم از او كه فردا بزند بر روى من صد هزار شمشير از شيعيان و تابعان خود ، و آن كه تنگدست و پريشان باشند او و اهل بيتش بهتر است براى من و براى شما از اين كه فراخ باشد دستشان و چشمشان . [ 1 ] دهم : حديث هندى و اسلام آوردن راهب و راهبه به دست آن حضرت : شيخ كلينى از يعقوب بن جعفر روايت كرده كه گفت : بودم نزد حضرت ابو ابراهيم موسى بن جعفر عليه السّلام كه آمد نزد او مردى از اهل نجران يمن از راهبهاى نصارى و با او بود زنى راهبه ، پس رخصت طلبيد براى دخول آنها ، فضل بن سوّار .
--> [ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 88 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 129 ؛ ينابيع الموده ج 3 ، ص 32 ؛ مدينة المعاجز ، ص 449 ، ح 74 ؛ حلية الابرار ، ج 2 ، ص 269 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 249 .